|
چنين فجايع تكاندهندهاي نه در چين قديم بلكه
در چين مدرن امروزي اتفاق افتاده است. بسياري
از مردم هنوز از آزار و شکنجهي ستمگرانه و
وسيعي كه در اين كشور صورت ميگيرد
حيرتزدهاند و باورشان نميشود كه حكومت
بتواند تا اين حد ظالم باشد. نظم و آرامش 20
سال پيش پس از هرج و مرج ناشي از انقلاب
فرهنگي شكل گرفت. ولي چرا پس از اين مدت
طولاني جامعهي چين دوباره شاهد چنين
كابوسهايي شده است؟
حزب كمونيست به خداوند اعتقاد ندارد و حتي
احترامي براي طبيعت فيزيكي قائل نيست. اين
شعار حزب کمونيست چين در طول انقلاب فرهنگي
بود: ”با آسمان نبرد کن, با زمين بجنگ, با
انسانها نزاع کن- در اينها لذت بيپاياني
نهفته است.“ حزب کمونيست چين ماديگرايي
تاريخي را ترويج ميکند با اين ادعا که
کمونيسم، بهشت بر روي زمين است، راهي که رهبري
آن بهدست طليعهداران کارگر و يا حزب
کمونيست است. به اين دليل اعتقاد به خدا
مستقيماً زير سؤال بردن حکومت حزب کمونيست چين
بود.
تمامي ملل در طول تاريخ به خداوند اعتقاد
داشتهاند. دقيقاً به علت همين اعتقاد به
خداوند و اعتقاد به روز جزا و عقوبت عمل شر،
بشر خود را محدود ساخته و به معيارهاي اخلاقي
پايبند مانده است. در تمامي دورههاي زماني در
همه جاي دنيا چه مذاهب راستين و پذيرفته در
غرب و چه كنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم در
شرق به مردم آموختهاند كه سعادت آنها در گرو
اعتقاد به خداوند، پرستش آسمان، داشتن شفقت،
انفاق آنچه از آن آنهاست، شكرگزاري در برابر
نعمات و پاسخگويي محبت با محبت است.
يكي از مفروضات راهنماي كمونيسم رد وجود
خداوند است، اعتقاد به اينكه نه خدا، نه زندگي
گذشته، نه زندگي پس از مرگ و نه پاداش و
عقوبتي وجود دارد. از اينرو كمونيستها در
كشورهاي مختلف به فقرا و اراذل و اوباش طبقهي
كارگر گفتهاند كه نيازي به اعتقاد به خدا
نيست، آنها در برابر آنچه انجام ميدهند مسئول
نخواهند بود و نبايد خود را با اينگونه
قوانين محدود كرده و پايبند اخلاقيات باشند.
بر عكس بايد با توسل به حقه و كلك و خشونت مال
اندوزي كنند. كمونيستهاي منکر خدا سعي در
كنترل و كاناليزه كردن فكر و اعتقاد مردم به
خدا دارند.
هر اعتقادي كه بر پايهي يكتا پرستي باشد
مبارزهاي جدي با حزب كمونيست محسوب ميشود.
در عين حال اشاعهي كفر و الحاد اين قدرت را
به حزب کمونيست داد تا هر طور كه ميخواهد
خوب و بد را تعريف كند. در نتيجه عملاً تمايز
و برتري اخلاق بين آنچه خوب و بد ناميده
ميشود وجود ندارد. تنها چيزي كه مردم بايد به
ياد داشته باشند اينست كه حزب همواره ”بزرگ،
با شكوه و بر حق“ است.
اين در حالي است كه خدا شناسي به مردم
معيارهاي غير قابل تغييري از خوب و بد ارائه
ميكند. تمرينکنندگان فالون گونگ خوب و بد
را بر اساس ”درستكاري، شفقت و بردباري“
ارزيابي ميكنند. چنين اعتقادي آشكارا مانعي
است در راه تلاشهاي بيوقفهي حزب کمونيست
چين در جهت ”يكي كردن افكار مردم“.
اعتقادات و آموزههاي حزب كمونيست بر پايهي
مبارزات طبقاتي، انقلابهاي خشن و ديكتاتوري
طبقهي كارگر بنا گرديده و به انقلاب كمونيستي
پر از خون، جنايت و خشونت منجر گرديده است.
”رعب و وحشت سرخ“ تحت لواي كمونيسم حدود يك
قرن است كه ادامه دارد و در طول اين مدت مصايب
عديدهاي را براي كشورهاي مختلف بهوجود آورده
و جانهاي بسياري را ستانده است.
حزب کمونيست چين اندکي پس از آنکه دولت خود
را پايهگذاري کرد، شروع به تخريب معابد و
سوزاندن کتب مقدس نمود و راهبان بودايي را به
انزوا کشيد و در تخريب اماکن مذهبي اديان ديگر
نيز از هيچ تلاشي فروگذار نکرد. در دههي 1960
ديگر مکان مذهبي در چين ديده نميشد. انقلاب
فرهنگي عظيم در چين فجايع فرهنگي و مذهبي
بزرگي را آفريد که هدف آن تلاش در ”از بين
بردن چهار چيز قديمي“ بود: افکار قديمي، فرهنگ
قديمي، رسوم قديمي و عادات قديمي.
حزب کمونيست چين الحاد را ترويج داده و دين را
”افيون روحاني“ ميداند كه ميتواند مردم را
مسموم كند. اين حزب با استفاده از قدرتش تمامي
اديان را در چين سركوب كرد و سپس قدرت مطلق را
در كشور به فرقهي حزب کمونيست چين سپرد.
گروههاي مذهبي مختلف در چين تحت سرکوب شديد
حزب کمونيست چين از هم پاشيده شدند. از ميان
آنهاييکه باقي مانده بودند بسياري به زندگي
منزوي پناه برده و بعضي ديگر اعضاي مخفي حزب
کمونيست بودند که با پوشيدن رداي مذهبي،
بهطور تخصصي و موزيانه سعي در تحريف کتابهاي
مذهبي ميکردند و در اين آيينها بهدنبال
توجيه شرعي براي آنچه حزب کمونيست چين ميکرد
ميگشتند.
علاوه بر تخريب شکلهاي فيزيکي فرهنگ و دين،
اين حزب با تمام نيرو نابودسازي هويت معنوي
مردم چين را که ناشي از فرهنگ و اعتقاد آنان
بود هدف قرار داد.
براي مثال، حزب کمونيست چين سنتهاي گروه
مسلمان هويي (Hui) را يکي از عناصر کهنه (که
عبارتند از افکار، فرهنگها، سنتها و عادات
کهنه) ناميد. او مردم مسلمان را وادار به
خوردن گوشت خوک کرد. رعاياي مسلمان و مساجد را
وادار به پرورش خوک کردند و هر خانواده موظف
شد که سالي دو خوک به کشورش هديه کند. گارد
سرخ حتي پنچن لاما (Panchen Lama) دومين مقام
مذهبي بوداييهاي تبت را مجبور به خوردن مدفوع
انسان کرد. آنها به سه راهب معبد سعادت که در
شهر هاربين (Harbin) در استان هلونگجيانگ
(Heilongjiang) واقع است و يکي از بزرگترين
معابد بوداييان است که در عصر حاضر (در سال
1921) ساخته شده دستور دادند که پوستري را
بهدست بگيرند که بر روي آن نوشته بود ”سوترا
(متون مقدس بوديستي) (Sutra) برود به جهنم، آن
کثافتي بيش نيست“.
همزمان با تخريب اديان، حزب کمونيست چين
نابودي فرهنگ سنتي را نيز آغاز كرد. حزب ادعا
ميكرد كه سنت، پايبندي و اصول اخلاقي از
مظاهر فئودالپروري، خرافات و ارتجاع هستند و
آنها را به نام انقلاب ريشهكن كرد. در خلال
انقلاب بزرگ فرهنگي پديدههاي زشت بسياري
فرهنگ سنتي چين را به انحراف كشاند كه از آن
جملهاند: زوجهاي متأهل يکديگر را متهم كردن،
كتك زدن معلمان توسط شاگردان، رو در رو قرار
گرفتن پدر و پسر، كشتار بيحساب افراد بيگناه
توسط گارد سرخ و تخريب و ضرب و شتم و غارت
توسط شورشيان و اراذل و اوباش. اينها همه
عواقب طبيعي سركوبي فطرت انسان توسط حزب
کمونيست چين بود.
فرهنگ سنتي و کهن چين پر از مفاهيم و اصولي
همچون عرش، تائو، خداوند، بودا، سرنوشت، جبر،
احسان، درستکاري، نزاکت، عقل، وفاداري،
صداقت، حيا، ايمان، احترام به اعضاي خانواده،
متانت و غيره است. اما”فلسفهي“ حزب کمونيست
کاملاً مغاير با فرهنگ کهن و اصيل چين است.
فرهنگ کهن به حکم پروردگار احترام ميگذارد
همانطور که کنفسيوس در جايي گفت: ”زندگي و
مرگ مقدر شدهاند و ثروت و مکنت را خداوند عطا
ميکند.“ بوديسم و تائوئيسم هر دو گونههايي
از خداپرستي هستند و اعتقاد به چرخهي
بازپيدايي زندگي و مرگ و اصل عليت خير و شر در
هر دو وجود دارد. درست در نقطهي مقابل، حزب
کمونيست نه تنها به خداوند اعتقادي ندارد بلکه
با بيشرمي اصول الهي را زير پا ميگذارد.
کنفسيونيسم خانواده را محترم ميشمرد، حال
آنکه بيانيهي کمونيست بهوضوح برچيدن نهاد
خانواده را اشاعه ميدهد. فرهنگ کنفسيوس،
مهرباني به ديگران را ترويج ميدهد ولي
بيانيهي کمونيست مردم را به مبارزات بين
طبقات اجتماعي ترغيب ميکند.
در بيانيهي حزب كمونيست بيان داشته كه:
”انقلاب كمونيستي تندروگرايانهترين نوع قطع
رابطه با مفاهيم سنتي است؛ بنابراين جاي تعجب
نيست اگر پيشرفت آنرا در گرو گسستن بندهاي
عقايد سنتي بدانيم.“
افكار سنتي از كجا ميآيند؟ بر اساس قوانين
طبيعي الحادي، افكار سنتي بهطور طبيعي
برگرفته از قوانين طبيعت و جامعه هستند. آنها
نتيجهي حركت منظم اجرام جهان هستي هستند. به
عقيدهي كساني كه به خداوند اعتقاد دارند
سنتهاي بشري و ارزشهاي اخلاقي بر اساس لطف
خداوند به انسان مرحمت گرديدهاند. بدون توجه
به منشاء آنها، پايهايترين معيارهاي اخلاقي
انسان، رفتارها و معيارهاي قضاوت خوب از بد
بطور نسبي ثابت هستند. آنها همواره بهعنوان
ملاكي براي سنجش رفتار انسانها و حفظ قوانين
اجتماعي براي هزاران سال بودهاند. اگر بشر
معيارهاي خود براي اخلاقيات و تشخيص خوب از بد
را از دست بدهد آيا به درجهي حيوانات تنزل
نميكند؟ زمانيكه بيانيهي كمونيست بيان
ميكند كه اساساً از عقايد سنتي خواهد گسست با
اينكار خود پايههاي وجود جامعهي بشري را
تهديد كرده است. مسلم بود که حزب كمونيست به
فرقهاي شيطاني مبدل ميشد كه ويراني را براي
بشريت بههمراه داشته باشد.
در يك جامعهي نرمال و عادي، مردم همديگر را
دوست داشته و براي همديگر اهميت قائل هستند,
زندگي را حرمت گذاشته و خداوند را شاكرند. در
مشرق زمين مردم ميگويند: ”آنچه را براي خود
نميپسندي براي ديگران نيز مخواه.“ در غرب
مردم ميگويند: ”همسايهات را نيز مثل خودت
دوست بدار.“ برعكس تمام كشورها، حزب کمونيست
چين معتقد است كه ”تاريخ تمامي جوامعي كه
تاكنون دوام يافتهاند تاريخي پر از مبارزات
طبقاتي است.“
فرهنگ سنتي به يکي شدن و هماهنگي انسان و عرش
و همزيستي موزون بين انسان و فطرت و طبيعت
احترام ميگذارد. حزب کمونيست چين مردم را به
بهرهمندي از لذت بيپايان ناشي از جنگ بين
آسمان و زمين ترغيب ميکند.
فرهنگ سنتي به زندگي احترام ميگذارد. حزب
کمونيست چين بر اين عقيده است که ”شورش و
طغيان توجيه پذير است“ و”مبارزه با انسانها
پر از لذت است.“ حزب تحت نام انقلاب ميتواند
دهها ميليون نفر را کشته يا گرسنگي دهد.
پس از آنکه حزب کمونيست چين اصلاحات اقتصادي
و سياست درهاي باز را اتخاذ کرد اقدام به
بازسازي بسياري از کليساها، معابد بوداييها و
تائويستها نمود. بهدنبال اين بازسازيها،
حزب کمونيست چين دست به برگزاري نمايشگاه
معابد در خود چين و نمايشگاههاي فرهنگي در
خارج از اين کشور زد. اين کار آخرين تلاش حزب
کمونيست چين براي تخريب آنچه از فرهنگ کهن و
سنتهاي چين باقي مانده بود بهشمار ميرود.
براي آنچه حزب کمونيست چين انجام داد، دو
دليل وجود دارد. از يک طرف، حس مهرباني و
شفقتي که بخشي از فطرت انسان است و حزب
کمونيست چين نتوانسته بود آن را در مردم چين
ريشه کن کند ميتوانست باعث از بين رفتن
”فرهنگ حزب“ شود. از طرف ديگر حزب کمونيست چين
قصد داشت تا از فرهنگ کهن چين به عنوان بَزَکي
براي تغيير چهرهي شيطاني و باطن فريبکار،
شرور و خشن خود استفاده کند.
عصارهي يک فرهنگ، معناي اخلاق باطني آن است
حال آنکه جنبهها و اشکال سطحي، تنها به درد
سرگرمي ميخورند. حزب کمونيست چين تنها
جنبههاي سطحي فرهنگ را احياء کرد تا با سرگرم
کردن مردم، تخريب جنبهي اخلاقي آنرا تحت
الشعاع قرار دهد. اهميتي ندارد که چند
نمايشگاه هنري و خوشنويسي، چند جشنوارهي
رقصهاي اژدها و شير، چند جشنوارهي غذا توسط
حزب کمونيست چين برگزار گرديد، مهم نيست که
چقدر آثار معماري کلاسيک توسط اين دولت ساخته
شد، مهم اين است که حزب تنها بهدنبال احياي
ظواهر سطحي فرهنگ بود نه باطن عميق آن. حزب
کمونيست چين در زماني که منافعش ميطلبيد
نمايشهاي فرهنگي خود را در داخل و خارج کشور
به راه ميانداخت که هدف آن صرفاً حفظ قدرت
سياسياش بود.
بهعنوان مثال، معابد مکانهايي بودند که
مردم در آنجا خود را تزکيه کرده، صبحدم به
صداي زنگها و شامگاه به صداي طبلها گوش فرا
داده، در زير چراغهاي نفتي به پرستش بودا
ميپرداختند. مردمِ متعلق به يک جامعهي
معمولي انساني ميتوانند در چنين اماکني به
پرستش و استغاثه به درگاه خداوند بپردازند.
تزکيه مستلزم قلبي پاک است که بهدنبال هيچ
چيز دنيوي نباشد. استغاثه و پرستش نيز به
محيطي جدي و موقر نياز دارد. با وجود اين،
معابد به اماکن جلب توريست به منظور کسب منافع
تبديل شدند. امروزه در ميان کساني که به ديدار
معابد چين ميروند، چند نفر را ميتوان يافت
که به راستي پس از تطهير و حمام و عوض کردن
لباسهايشان براي تفکر و استغاثه با قلبي مملو
از احترام به بودا به آن مکان رفته باشند؟
حفظ ظواهر و تخريب معناي دروني فرهنگ کهن چين
وسيلهاي است که حزب کمونيست چين براي گمراه
کردن مردم اتخاذ کرده است. چه بوديسم، چه ديگر
آئينها و چه فرهنگهاي نشأت گرفته از آنها
همگي محکوم به کمرنگ شدن بهدست سياستهاي
خبيثانهي حزب کمونيست چين هستند.
حزب کمونيست از همان ابتداي شكلگيري و
پايهگذاري، ماركسيسم را بهعنوان حقيقت مطلق
در نظر گرفت و با ايمان راسخ، ماركس را
بهعنوان خداوند مذهب خود مورد پرستش قرار داد
و مردم را به انجام يك مبارزهي طولاني و
مادامالعمر به منظور دستيابي به هدف غايي
يعني ”ساختن بهشت كمونيست بر روي زمين“ تشويق
كرد.
آزار و اذيت تمرينکنندگان فالون گونگ نيز به
منظور خاتمه دادن به سنتها واعتقادات معنوي
انجام گرفت.
روش منحصر بهفرد انتشار فالون گونگ از شخصي
به شخص ديگر و از قلبي به قلب ديگر است.
نحوهي مديريت آن بسيار ساده و آزاد بود
بهطوريكه هركسي ميتوانست به دلخواه وارد
شود يا از آن منفك شود. از اين لحاظ اختلاف
فاحشي بين اين مديريت و حزب کمونيست چين كه از
سازماندهي پيچيده و سختگيري برخوردار بود
ميتوان يافت. عليرغم اين ساختار سفت و سخت،
مطالعات سياسي و فعاليتهاي گروهي که هفتگي يا
دورهي طولانيتري انجام ميشد فقط در ظاهر
وجود داشت. اكثر اعضاي حزب با ايدئولوژي آن
موافق نبودند. برعكس، تمرينکنندگان فالون
گونگ آگاهانه و بنا به ميل باطني از اصول آن
مبني بر ”راستي، شفقت، بردباري“ پيروي
ميكردند. بدليل تأثير عميق فالون گونگ بر
بهبود وضعيت فكري و جسمي مردم، تعداد كساني كه
آنرا تمرين ميکردند به طور تصاعدي افزايش
مييافت. تمرينکنندگان آن بهطور داوطلبانه
كتابهاي آقاي لي هنگجي (Li Hongzhi) را
مطالعه كرده و به هزينهي شخصي خود فالون
گونگ را ترويج ميدادند. تنها در مدت 7 سال
تعداد تمرينکنندگان فالون گونگ از هيچ به
100 ميليون نفر رسيد. هنگام ورزش صبحگاهي،
موسيقي تمرينات ورزشي فالون گونگ تقريبأ از
تمام پاركها به گوش ميرسيد.
حزب كمونيست اذعان داشت كه فالون گونگ از
لحاظ جذب تودهها با حزب کمونيست چين در
”رقابت“ است و آن را به عنوان يك ”مذهب“
ناميد. در واقع آنچه كه فالون گونگ به مردم
ميدهد فرهنگ و راه و رسم زندگي است، آن يك
فرهنگ آبا و اجدادي كه ريشه در سنتهايي كه
چينيها سالها قبل از دست داده بودند دارد.
جيانگ زمين و حزب كمونيست از فالون گونگ در
هراس بودند چرا كه اگر اين اصل اخلاقي سنتي
توسط عامهي مردم پذيرفته ميشد، ديگر هيچ چيز
نميتوانست جلوي گسترش سريع آن را بگيرد.
اعتقادات سنتي چينيها براي چندين دههي
متوالي توسط حزب كمونيست سركوب و تحريف شده
بود. اين انتخاب تاريخ بود كه به سنت بازگردد.
اين راه بازگشتي بود كه توسط اكثريت مردم پس
از مدتها رنج و بدبختي انتخاب شده بود.
زمانيكه چنين حق انتخابي به مردم داده شود
آنها مسلماً درستي را از نادرستي تشخيص داده و
به شرارت پشت ميكنند. اين چيزي بجز يك انكار
آشكار و ترك آنچه حزب كمونيست سعي در اشاعه آن
داشت نيست. مثل ضربهاي بود كه به ساختار رو
به زوال حزب کمونيست چين وارد شد. زمانيكه
تعداد تمرينکنندگان فالون گونگ از تعداد
اعضاي حزب پيشي گرفت، براحتي ميتوان تجسم كرد
كه حزب چه حسادت و ترسي را تجربه كرده است.
در كشور چين، حزب کمونيست چين به تمامي
بخشهاي جامعه نظارت دارد. در مناطق روستايي و
خارج از شهر، شعبات و شاخههاي حزب حتي در
روستاهاي دور افتاده نيز تأسيس شدهاند. در
مناطق شهري دفاتر حزب کمونيست چين در تمامي
ادارات و محلهها فعال هستند. در ارتش، دولت و
بخشهاي تجاري شاخههاي حزب ريشههاي بسيار
عميق دواندهاند. انحصار طلبي مطلق و فريب و
تقلب از ضروريترين اقداماتي هستند كه حزب
کمونيست چين براي حفظ رژيم خود انجام ميدهد.
اين پديده چنانكه با استفاده از كلمات زيبا در
قانون اساسي ذكر شده ”پشتيباني از رهبري حزب“
نام دارد. از طرف ديگر تمرينکنندگان فالون
گونگ تمايل بيشتري براي قرار دادن ”راستي،
شفقت و بردباري“ به عنوان اصول خود از خود
نشان دادهاند. حزب کمونيست چين اين را چيزي
كمتر از انكار رهبري حزب نميدانست، چيزي که
مطلقاً براي حزب نپذيرفتني بود.
|